الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
361
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
و حىّ ، زنده است به حيات ابدى كه هرگز نمىميرد و فنا و نيستى بر او روا نيست . و قيّوم ، پاينده است بر وجه دوام و يا قائم به حفظ و اصلاح امر مخلوقات . و « لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ » ، يعنى : « فرا نمىگيرد او را پينكى و نه خواب » . و شمردن اين جملهء فعليه از اسماء الهى ، سببش آن است كه مراد به اسم در اينجا ، هر چيزى است كه دلالت بر ذات ، يا صفات آن جناب كند ؛ خواه اسم باشد و خواه فعل و خواه مفرد باشد و خواه جمله . و عليم ، داناى نهان و آشكار است . و چيزى نيست كه نداند ؛ خواه جزيى باشد و خواه كلى . و خبير ، آگاه است به اسرار بندگان و دانا به تدابير و مصالح و افعال ايشان ، و سميع ، شنواست به ذات خويش كه همه چيز را مىشنود . و بصير ، بيناست به ذات خويش كه هر چيزى را مىبيند ؛ حتى نشانهء پاى مورچه بر سنگ خارا در شب تاريك و آنچه از آن پنهانتر باشد . و حكيم ، راست گفتار و درست كردار است كه شائبهء عيب و نقص نيست در آنچه مىگويد و مىكند . و عزيز ، ارجمند است يا غالب در حكم و هيچكس به وجهى چارهء او نتواند كرد . و جبار ، شكنندهء گامهاست و آنكه شكسته را درست كند . و بعضى گفتهاند كه جبر كند بندگان خود را اگر خواهد ، و كسى او را عاجز نمىتواند كرد . و بعضى گفتهاند كه معنى آن است كه دستها به او نرسد . و عرب مىگويد : كه نخلة جبّارة ، يعنى درخت خرماى بلندى كه دستها به آن نرسد . و متكبر ، بزرگوار است و متعالى از همهء قبايح ، و اصل كبريا ، امتناع از انقياد است . و علىّ ، بلند مرتبه و عظيم ، بزرگ است . و در حديث بعد از اين نيز هر دو مذكورند . و مقتدر ، قادر و تواناست و در اقتدار ، شدتى است كه در قدرت نيست و چيزى از نفوذ قدرت آن جناب در آن سر باز نمىزند و طاقت و امتناع ندارد . و سلام ، مسلم و مبرّاست از همهء ناشايست و نابايست . و مؤمن ، تصديق كنندهء انبيا و رسولان خويش است يا آنكه بندگان خود را ايمن داشته از ظلم خود كه بر كسى ستم نمىكند ، يا تصديق مؤمنان مىكند در توحيد ، يا همهء راستگويان در آنچه راست گويند . و مهيمن ، امين است يا شاهد و گواه بر خلاف ، يا مصدق ، يا مأمون الجنايه كه خلق از ظلم او ايمن باشند ، يا رقيب و نگهبان ، يا قاضى و حاكم ، يا مهربان ، يا رهنما . و از ابن كيسان منقول است كه تأويل اين نام را غير از خدا كسى نمىداند . و باري با ياء ، آفريننده است از خاك چه غير از آدم خلق بسيارى را نيز از خاك آفريده و مىآفريند . و بعضى ، اين نام را مكرر دانستهاند و به اشتباه كاتب . و منشىء ، پديدآورندهء